کردار نیک *** گفتار نیک *** پندار نیک

بهترین و تاپ ترینها
تیر 1388
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
آرشیو
موضوع بندی

سریال قهرمانان سریال قهرمانان
مهیج ‌ترین سریال حال حاضر دنیا داستان زندگی انسانهایی با نیروهای خاص
دستگاه تغییر صدا
تبدیل صدای شما به مرد یا زن در هنگام صحبت با موبایلتان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
11 تیر 1388
10 لقب جالب فوتبالی‌ها

Goal فهرستی از جالب ترین القاب اهالی فوتبال را منتشر کرد.


10- آرین روبن: مرد شیشه ای

در حالی که بسیاری او را به عنوان یکی از ماهرترین و با استعداد ترین بازیکنان دنیای فوتبال می شناسند اما نمایش درخشان او برای هلند، آیندهوون، چلسی و رئال مادرید معمولا با آسیب دید گی های گاه و بیگاه او در سایه قرار می گیرد. قابلیت بالای او در مصدوم شدن باعث شده تا به او لقب مرد شیشه ای بدهند.

9- نیکلاس آنلکا: اخموی شگفت انگیز

او را سال های زیادی است که در سطح اول فوتبال اروپا می بینیم و همین مسئله باعث شده که سخت بتوان قبول کرد که او تنها 30 سال دارد. در طول 12 فصل حضور در تیم های مختلف اروپایی از جمله رئال مادرید، چلسی و آرسنال، شاید تنها به اندازه انگشتان یک دست لبخند زده باشد. به این دلیل که به سختی با مربیان و هم تیمی هایش ارتباط برقرار می کند، او را با لقب "اخموی شگفت انگیز" می شناسند.

8- دیوی دادز: مرد فیل نما

دادز ستاره و مهاجم تیم داندی یونایتد بود که در سال 1983 لیگ اسکاتلند را فتح کرد و سال بعد چیزی نمانده بود که به فینال مسابقات برسد اما در مرحله نیمه نهایی 3-2 مغلوب رم شد.علی رغم این افتخارات دادز به دلیل شباهت غیر قابل انکارش به "مرد فیل نما" در یاد ها مانده است.


7- پیتر بردسلی: کواسیمودو

یک مهاجم دیگر که ظاهرش با مهارت چشمگیرش در زمین بازی همخوانی نداشت. بردسلی دوران خوبی را در نیوکاسل، اورتونو لیورپول گذراند و 59 بازی ملی نیز برای انگلستان انجام داد. او غالبا توسط رسانع به دلیل ظاهرش به استهزا گرفته می شد و به دلیل قامت تقریبا خمیده اش به او لقب "کواسیمودو" داده بودند که یادآور شخصیت کتاب گوژپشت نوتردام بود.

6- پله: بدشانس

او که با لقب سلطان نیز شناخته می شود، در سال های اخیر پیش بینی های فوتبالی فاجعه اش به اندازه دوران پرافتخار بازی اش خبرساز شده است. پیش بینی هایی که بعضی از آنها را در مطلب هفته پیش Goal.com می توانید بخوانید. همه این پیش بینی های اشتباه باعث شده تا پله اکنون با این لقب شناخته شود: بد شانس.

5- نائوهیرو تاکاهارا: بمب افکن سوشی

تاکاهارا که یکی از بهترین بازیکنان دهه اخیر فوتبال ژاپن است، در 57 بازی ملی برای کشورش 23 گل به ثمر رسانده و در بوندس لیگا برای هامبورگ و اینتراخت فرانکفورت بازی کرده است، احتمالا صاحب بانمک ترین لقب در بین فوتبالیست های آسیایی است. در آلمان به او لقب "بمب افکن سوشی" دادند.

4-آنتونیو کاسانو: پیتر پن

او که احتمالا با استعداد ترین بازیکن نسل خودش در فوتبال ایتالیا است، تنها 15 بازی ملی انجام داده است و به نظر می رسد دوران حرفه ای نه چندان درخشانی از خود به جای بگذارد. شخصیت سرکش و گاه دیوانه کاسانو را دلیل اصلی دور ماندن او از ترکیب آتزوری ها در تورنمنت های بزرگ می دانند. رفتار های بچه گانه او موجب شده تا او را پیتر پن واقعی- پسری که هیچ گاه بزرگ نشد- می دانند.

3- یاشار دوران: سطل

اگرچه ترک ها در نیمه نهایی جام جهانی 2002 و یورو 2008 حضور داشتند اما 25 سال قبل آنها به عنوان یکی از زنگ تفریح های فوتبال اروپا شناخته می شدند. به دلیل شکست های سنگین و پرگل، به یاشار دوران دروازه بان تیم ملی ترکیه لقب سطل داده بودند به ویژه بعد از باخت پرگل 8-0 مقابل انگلستان در استانبول.

2- تونی آدامز: خر آدامز

بدون شک یکی از بهترین مدافعان تاریخ آرسنال است که با 19 سال بازی در این تیم جام های بسیاری را فتح کرد. با این وجود او منتقدان خودش را داشت، به ویژه بعد از گل به خودی در بازی مقابل منچستر و تحقیر شدن در مقابل مارکو فان باستن در یورو 88 که موجب شد بعضی از رسانه های بریتانیایی به دلیل استیل نه چندان چشم نوازش، به او لقب "خر" دادند.

1- آدریانو گالیانی: عمو فستر

گالیانی بی تردید یکی از بوقلمون صفت ترین شخصیت های دنیای فوتبال است و البته یکی از پرحرف ترین آنها. در ایتالیا به دلیل ظاهر مضحکش او را با لقب زیو فستر(عمو فستر) می شناسند. فستر توانایی عجیب و غریبی در هدایت جریان الکتریسیته داشت و احتمالا گالیانی نیز از این توانایی برخوردار است



9 تیر 1388
::هوش کلاغ ها را دست کم نگیرید::

بعضی از کلاغ ها در گروههای بزرگ زندگی می کنند

 نتایج تحقیقات دانشمندان انگلیسی حاکی از آن است که پرنده ها و به خصوص خانواده کلاغ ها، بیش از آنچه که در گذشته تصور می شد باهوش هستند. "کریستوفر برد" از بخش جانورشناسی دانشگاه کمبریج انگستان که در این مورد تحقیقات گسترده ای انجام داده، معتقد است که پرندگان و در راس آنها خانواده کلاغ ها، علاوه بر آنکه از حافظه بسیار خوبی برخوردارند، توانایی استدلال های پیچیده اجتماعی را هم دارند. آنچه که حیرت آقای "برد" را بیش از همه برانگیخته، توانایی خارق العاده کلاغ ها در ساخت و استفاده از ابزار است. البته بخشی از هوش این پرندگان در تعامل با سایر اعضای گروهی که در آن زندگی می کنند جلوه گر می شود. به طور مثال کلاغ ها قادرند به راحتی افراد مختلف گروه را از هم تشخیص دهند، و یا با بعضی از آنها روابط نزدیک تری برقرار کنند.

 فتار فریبکارانه

زندگی کردن در گروه، گاهی اوقات باعث می شود کلاغ ها رفتارهای فریبکارانه ای از خود به نمایش بگذارند. نتایج این تحقیقات نشان می دهد که گونه خاصی از زاغ ها، استاد این شیوه های فریبکاری هستند. بسیاری از کلاغ ها عادت دارند غذا و آذوقه را برای مصرف در آینده، به خصوص در فصل سرما ذخیره کنند. اما گونه به خصوصی از زاغ ها حتی در این مورد یک قدم فراتر می روند. آنها اگر متوجه بشوند که تحت نظر هستند، برای فریب دادن و گیج کردن پرنده های دیگر منقار خود را در زمین فرو می برند بدون آنکه غذا را در آن نقطه قرار داده باشند. سپس ممکن است آنها غذا را در نقطه ای دیگر مخفی کنند.

 تست آینه

 اگر بفهمند تحت نظرند، رفتارهای گمراه کننده ای از خود بروز خواهند داد پیش از این تصور می شد تنها بعضی از انواع پستانداران، از جمله دلفین ها و فیل ها از وجود خود آگاهی دارند و به نوعی از توانایی تشخیص خود برخوردارند. اما سال گذشته برای نخستین بار گروهی از محققان آلمانی دریافتند که گونه ای از کلاغ ها (مگپای) نیز از این توانایی برخوردارند. به این ترتیب که با قرار دادن یک پرچسب رنگی زیر منقار این پرندگان، و قراردادن یک آینه مقابل آنها، مشاهده شد که این زاغ ها با تشخیص تصویر خود در آینه، تلاش می کنند برچسب را از منقار خود جدا کنند. ساخت و استفاده از ابزار اما علاوه بر توانایی کلاغ ها در محیط های اجتماعی، موضوع دیگری که حیرت دانشمندان را برانگیخته توانایی آنها در ساخت و استفاده از ابزار است. تحقیقات اخیر نشان می دهد که کلاغ ها در این مورد نه تنها از پستاندارانی نظیر شامپانزه ها چیزی کم ندارند، بلکه در مواردی رفتار پیچیده تری هم از خود به نمایش می گذارند. راسل گری، و تیم تحقیقاتی او از دپارتمان روانشناسی دانشگاه آکلند با مطالعه کلاغ های "نیو کلدونین" که در جزیره ای به همین نام در اقیانوس آرام زندگی می کنند، پی بردند که این کلاغ ها با جدا کردن شاخه اصلی، جدا کردن انشعابات آن و سپس شکل دادن به انتهای شاخه، ابزاری درست می کنند که در به دام انداختن کرم ها و حشرات کاربرد دارد.

سئوال بی جواب

 هوش کلاغ ها حتی در مواردی بیش از هوش پستاندارانی مثل شامپانزه هاست در حالیکه دانشمندان موفق شده اند به بسیاری از رفتارهای هوشمندانه کلاغ ها از جمله کلاغ های جزیره "نیو کلدونین" پی ببرند، اما یک سئوال اساسی وجود دارد که هنوز پاسخ قانع کننده ای برای آن پیدا نشده است. آنها مایلند بدانند که دلیل یادگیری و پیشرفت مهارت در ساخت و کاربرد ابزار توسط این نوع خاص کلاغ ها چیست. نکته جالب این است که حتی با دور کردن کلاغ های "نیو کلدونین" از محیط اصلی زندگی آنها، و قطع رابطه آنها با سایر اعضای گروه، این کلاغ ها همچنان توانایی ساخت ابزار برای رفع مشکلاتشان را به ارث می برند. به این ترتیب دانشمندان می گویند با وجودیکه شاید بعضی از مردم تصور کنند تحقیقات علمی در مورد پرندگان و به خصوص کلاغ ها بسیار پیشرفته است، در عمل این یافته اثبات می کند که آنها هنوز در مراحل ابتدایی تحقیقات به سر می برند.


24 خرداد 1388
سرطان پستان سینه

طنز هفته: سرطان پستان سینه

چندی پیش در روزنامه ها ، طی بخشنامه ای اعلام شده بود که پزشکان می بایست از این به بعد به جای کلمه «سرطان پستان» از عنوان «سرطان سینه» استفاده نمایند . پزشک محترمی نیز طی مقاله ای در همان روزنامه معترض شده بود که در علم آناتومی ، «پستان» و «سینه» دو مقوله ی جدا از هم هستند . سینه قسمتی از بدن است که ریه و قلب زیر آن قرار دارد و پستان روی آن . بنابر این نمی توان به جای «پستان» گفت «سینه» و در نهایت هم به ریش مبتکر این واژه گزینی خندیده بود .
یادم نیست این بخشنامه را وزارت بهداری صادر کرده یا پیشنهاد فرهنگستان زبان بود . کاری هم به این نداریم که آن آقای دکتر تا چه حد راست می گفت یا نه ، ولی این را می دانم که این مقوله سر دراز دارد و ابعاد آن خیلی گسترده تر از این حرف هاست .

مثلا معلوم نیست تکلیف واژه های دیگری که ترکیب مشترک دارند چیست . می پرسید یعنی چه ؟ حالا توضیح می دهم :
از این به بعد به «پستانک» چه باید گفت ؟ «سینه اََک»؟ یا واژه ی دیگری پیشنهاد می شود . یا لغاتی که مشابه و نزدیک به آن هستند ، مثل «پیستون» یا «پسته». چون اگر معتقد باشیم که «ان» آخر پستان ،«ان» تثنیه است ، بنابر این پسته که مفرد آن است را چه باید نامید ؟
از پسته بگذریم ، ما جزو داروهای گیاهی ، گیاهی داریم به نام «سه پستان» که معمولا ً با عناب تجویز و مصرف می شود . آیا از این پس وقتی به عطاری می رویم ، باید سراغ «عناب سه سینه» را بگیریم ؟ اگر جناب عطار در جریان این بخشنامه نباشد تکلیف چیست ؟
از آن بالاتر ، تکلیف گروه پستانداران در علم جانور شناسی چه می شود ؟ آیا «سینه داران» جایگزین مناسبی است یا «شیردان داران» را باید پیشنهاد کرد؟ مثلا ً تصور کنید گوساله که از اول خلقتش تا حالا برای خوردن شیر مادر به سراغ پستان گاو در بین پاهای عقب رفته ، حال باید به سراغ سینه ی گاو در بین پاهای جلو برود . تازه چی گیرش می آید که بخورد؟
بعد می رسیم به لغات هم عرض ، مثلاً در صنعت ما واشری داریم به نام «ممه یی» که به سر شیلنگ یا لوله وصل می شود . آیا ممه یی نیز ممنوع است یا اشکالی ندارد ؟
از همه ی این ها که بگذریم ، تاثیر چنین بخشنامه ای در ادبیات بسیار مشکل آفرین است . تصور کنید دیوان تمام شاعران باید بازخوانی و باز نویسی شود .

مثلا ً باید بگوییم :
گویند مرا چو زاد مادر / سینه به دهان گرفتن آموخت

به همین ترتیب بسیاری از اشعار فورکلور باید اصلاح شود . از جمله باید خواند :

اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره
نه شیر داره نه سینه
شیرشو بردن به گینه

حالا اگر در هندوستان قحطی شیر هم شد که شد .
هکذا ضرب المثلهای زیادی که باید اصلاح شوند که فعلاً با آن ها کاری نداریم .
اما مشکل بعدی ، بعد از اصلاح شعر شعرا ، در نسل بعدی ظاهر می شود . یعنی جوان های نسل آینده که بچه های کنونی ما باشند ، وقتی به واژه ی تبدیلی اصلاح شده (یعنی سینه) بر می خورند نمی دانند واقعا منظور شاعر همان سینه است یا این سینه قبلا پستان بوده است . مثلاً وقتی شاعر می گوید :
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
یا می گوید :
خدایا سینه ای ده آتش افروز
واقعاً منظور اولیه ی شاعر همان سینه بوده است یا چیز دیگری .
همچنین واژه هایی مثل : سینه ریز ، سینه خیز رفتن، سینه سپر کردن ، سینه چاک و قس علی هذا. _ قس علی هذایش این است که اگر در رستوران گارسون پرسید : ران مرغ می خورید یا سینه ی مرغ ؟ معلوم نیست حرف بدی دارد می زند یا بیچاره منظوری ندارد .
توجه دارید که در چنین شرایطی آدم به همه چیز شک می کند . مثلاً وقتی مترجمی «انشراح صدر» را «فراخی سینه» ترجمه کرده است ، معلوم نیست این بخشنامه دست و پای او را در ترجمه بسته یا این که واقعاً فراخی این سینه ، فراخی سینه بوده است نه فراخی ... .

ملاحظه می فرمایید یک سرطان پسـ... ببخشید ، سرطان سینه ی ناقابل ، چه الم شنگه ها ممکن است به دنبال داشته باشد ؟


19 خرداد 1388
با شنیدن شغل هر کس میگوییم...

کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟

 مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده می‌تونی ویندوزم رو عوض کنی؟

 پزشک عمومی: می‌تونی برای چهارشنبه که بچه‌ام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟

 دندانپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین باید بکشمش یا پرش کنم؟

 تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمی‌دونم چرا هی صدای اضافی می‌ده، می‌تونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟!

 بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟

 مدیر یه جایی: می‌شه واسه این بچه ما یه کار جور کنی؟

 موبایل فروش: آقا این گوشی ۳۳۱۰ ما رو می‌شه با یه N95 عوض کنی؟!

  معلم: این بچه ما یه خورده تو ریاضی‌اش ضعیفه می‌شه این پنج‌شنبه‌ی قبل از امتحان ریاضی‌اش شام تشریف بیارین خونه ما درضمن این اتحادارو هم یه بار براش بگین؟!

 نماینده مجلس: این خواهرزاده ما خیلی پسر گلیه می‌خواد زن بگیره می‌شه کمک کنید معافی این بچه‌رو بگیریم؟!

 کارمند سازمان سنجش: سؤالای کنکور سال بعد رو نداری؟

 نویسنده: یه روز بیا سر فرصت قصه زندگیمو برات تعریف کنم کتابش کنی!

 معمار: این خونه مون باید کفش سرامیک شه و آشپزخونه‌اش اُپن، فکر می‌کنی چند روزه تموم می‌کنی؟

 طلا فروش: الان اوضاع سکه چجوریاس؟

 اقتصاد‌دان: بالاخره این بنزین رو می‌خوان چی‌کار کنن؟ یه سوال دیگه: می‌دونی اصلاً‌ درآمد نفتی ایران چقده؟

 وکیل: من اگه بخوام حضانت بچه‌ام رو بگیرم چی‌کار باید بکنم؟

 روان‌شناس: من الان یه چند وقتیه بچه‌ام شبا جاشو خیس می‌کنه، شوهرم هم شیش ماهه خونه نیومده، خودمم فکر کنم افسردگی گرفتم، حالا چی‌کار می‌تونی برام بکنی؟

 تایپیست: یه پایان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تایپش کنم،‌ نظر تو چیه؟


18 خرداد 1388
شانگهای یا پکن

حکایت زیر شاید سرنوشت بسیاری است که از دگرگونی و برخورد با شیوه های نوین و محیط های متفاوت هراسانند و شاید بیانگر این عبارات زیر باشد که :

·        در دنیای کسب و کار آنان که آرامش را در بستن چشم ها بر تحولات دنیای اطراف می جویند، مرگ زودرس را استقبال می کنند !
·        یک رهبر موفق به استقبال تهدیدها رفته و از دل آن ها فرصت های ناب کشف می کند...
·        آن هایی که از جای خود می جنبند ، گاهی می بازند ؛ آن هایی که نمی جنبند همیشه می بازند!

دو روستایی می خواستند برای یافتن شغل به شهر بروند.
یکی از آن ها  می خواست یه شانگهای برود و دیگری به پکن .
اما در اتاق انتظار آنان برنامه خود را تغییر دادند . زیرا مردم می گفتند که شانگهایی ها خیلی زرنگ هستند و حتی از غریبه هایی که از آنان راه می پرسند ، پول می گیرند ، اما پکنی ها ساده لوح هستند و اگر کسی را گرسنه ببینند ، نه تنها غذا بلکه پوشاک به او می دهند.
فردی که می خواست به شانگهای برود ، فکر کرد : پکن جای بهتری است ، کسی در آن شهر پول نداشته باشد ، بازهم گرسنه نمی ماند . با خود گفت : خوب شد سوار قطار نشد م ، وگر نه به گودالی از آتش می افتادم .
فردی که می خواست به پکن برود ، پنداشت : شانگهای برای من بهتر است ، حتی راهنمایی دیگران نیز سود دارد ، خوب شد سوار قطار نشدم ، در غیر این صورت فرصت ثروتمند شدن را از دست می دادم . هر دو نفر در باجه بلیت با یکدیگر برخورد کرده و بلیت را عوض کردند .
فردی که قصد داشت به پکن برود بلیت شانگهای را گرفت و کسی که می خواست به شانگهای برود بلیت پکن را به دست آورد.
نفر اول وارد پکن شد ،متوجه شد که پکن واقعا شهر خوبی است . ظرف یک ماه اول هیچ کاری نکرد ، همچنین گرسنه نبود . در بانک ها آب برای نوشیدن و در فروشگاه های بزرگ شیرینی های تبلیغاتی را که مشتریها توانستند بدون پرداخت پول بخورند ، می خورد .
فردی که به شانگهای رفته بود ، متوجه شد که شانگهای واقعا شهر خوبی است هر کاری در این شهر حتی راهنمایی مردم و غیره سود آور است ، . فکر خوبی پیدا شود و با زحمت اجرا گردد ، پول بیشتری به دست خواهد آمد . او سپس به کار گل و خاک روی آورد .
پس از مدتی آشنایی با این کار 10 کیف حاوی از شن و برگ های درختان را بارگیری کرده وآن را" خاک گلدان" نامیده و به شهروندان شانگها یی که به پرورش گل علاقه داشتند ، فروخت .
در روز  50 یوان سود برد و با ادامه این کار در عرض یک سال در شهر بزرگ شانگهای یک مغازه باز کرد.
او سپس کشف جدیدی کرد : تابلوی مجلل بعضی از ساختمان های تجاری کثیف بود ، متوجه شد که شرکت ها فقط به دنبال شستشوی عمارت هستند و تابلو ها را نمی شویند از این فرصت استفاده کرد، نردبان ، سطل آب و پارچه کهنه خرید و یک شرکت کوچک شستشوی تابلو افتتاح کرد .
شرکت او اکنون 150کارگردارد وفعالیت آن از شانگهای به شهرهای " هانگ جو " و" نن جینگ " توسعه یافته است .
او اخیرا برای بازاریابی با قطار به پکن سفر کرد. در ایستگاه راه آهن ، آدم ولگردی دید که از او بطری خالی می خواهد ، هنگام دادن بطری ، چهره کسی را که پنج سال پیش بلیط قطار را با او عوض کرده بود ، به یاد آورد ...


تعداد بازدیدکنندگان : 1028286


Powered by BlogSky.com

Google Groups
اشتراک در گروه پدیده نو
نشانی پست الکترونیکی:
بازدید از این گروه
عناوین آخرین یادداشت ها

با این میل با من در تماس باشید.
yahoo20@gmail.com
شناسنامه کامل من...